آقا ۲۰ سال پیش رفته بودیم گریمینگ به هوای خرید فرش و عتیقه چوب جمع کنم، بعد دنبال این یارو هم هی میگشتیم آواز میخوندیم؛ سیاهی بلاهی کجائی کجائی، سیاهی بولایی کوجای کوجای، مرغانه مرغانه سیاهی بلایی تخم سگ کجایی.
آقا یک دفعه یه گوزن شاخدار پرید از پشت درخت جلو، منم یه متر پریدم عقب، زل زد تو چشم ما با عصبانیت، یعنی خفه شو، شوخی بسه. آقا ترسم ریخت گفتم برو در کونت رو بزار خسرو گل سرخی، تو اگر شوخی های شاه رو میفهمیدی اعدامت نمیکرد، هری، هری، گوزن چس مخ، یک دفعه رم کرد دوید اینور اونور: گوزن بی زبون منظورش این بود: برو بچه بورژوا فرش فروش تو رو چه به این گوه خوردن ها. خلاصه اینم از دروازه گریمینگ، و چوبهای دو نقطه








