آقا یک بار نشسته بودم مک دونالد، دیدم یه پسر ایرانیه نشسته ۲ تا سینی غذا تنهای گذاشته جلوش، از هر ساندویج یه گاز میزنه پرت میکنه اونور، چپ چپ هم نگاه میکنه اینور اونور کسی می نگرد این صحنه را یا نه، من داشتم تو کریستال لوستر سالن نگاه میکردم. گفتم تو بری از اینجا عمرن باز ایرانی نیاد بشینه کوسخل تر از تو. آقا رفت.
بیست دقیقه بعدش ۴ تا زن ایرانی نشستن، یک دفعه شنیدم یکی به اون یکی میگه: اون یارو یادته!؟ گفتم تو اتوبوس بهم گیر داد، اتریشیه!؟، این گردن بند رو واسم خرید، منم رو بهش ندادم، فکر کرده میتونه هرشب بیاد گوه زیادی بخوره. بلند شدم رفتم، گفتم این چهارتا رو تو لوستر دیدن خیلی خجالت آوره. چون همین خانوم آقایون با سرور شمس اینطور میگفتن: میشه پول در آورد!؟ باید چیکار کرد؟ کجا؟ بعد اشکالی نیست قانونی؟ مادرش!؟خواهرش چیکارست؟ بعد خوب دولت موافقت کرده!؟





