900 یورو

آقا تو مملکتی که دولت ماهی ۹۰۰ یورو سوسیال میده یک سری نشستن میگن:

ما خوب چیکار میکردیم این پول حق ماست، ما آدم حسابی هستیم، واقعآ بدون این پول چیکار میکردیم، حالا ۵ نفر بمیرن، باعث تآسفه ولی خوب پول یه چیزیه که آدم لازم داره، من آدمی نباید باشم بدون پول، من سرم به تنم می ارزه، این رو داره دولت میگه، من باید پول در بیارم.

آقا دولت میگه؛ ما روی تو عمیق تحقیق کردیم، زیر بنا رو بنا، زیرساخت، استخون بندی، ساختار ژنتیکت یعنی عن، واسه همین روت حساب باز کردیم، پشکل، سنده، پهن رو نسب کردن شدی شکل آدم، کوسکش مادر به خطا، پول در اوردن کار هر کسی نیست مادر جنده لاشی، بمیری بهتره

فرخزاد و بیک

آقا یه روز فریدون زنگ زد به رضا، گفت بینم تو میری ایتالیا؟ گفت آره جون تو، آلمان تو میمیری ایتالیا من، گفت جریان چیه؟ گفت ببین، این چیزایی که ما دیدیم، سه نسل بعد از ما میفهمن چی دیدیم، هنوز زوده، کسی باور نمیکنه،

جزنی

آقا ۸ سالم بود، ژولورن ها تموم شد، کتاب فروش خیابان هدایت هم کمی تآخیر داشت، نشستیم کتاب بیژن جزنی رو خوندیم، شنیده بودم برای بابک و مازیار از زندان کتاب نوشته بود. خوندم خوندم خوندم، نفهمیدم برای من نوشته یا برای بچه های خودش، چون جزیره یک معنای عجیبی داشت، تنهای معنای عجیبی داشت، چند سال پیش بابک رو دیدم داشت پالتالک حرف میزد، هی یکی با تمسخر میگفت بابک جزنیه ها، بابک جزنی، میشناسی که!؟ گفتم آره فکر کنم، گفت آدمین اتاق میشی، گفتم بله چرا که نه.

حالا همون آدم که میگفت جزنی، جزنی، یک چیز بلده مثل رحیم توده ای: برو همه کار بکن پول در بیار بگو من نبودم، دولت کاری بهت نداره، بدبختیش فقط اینجاست: آزاده دوم، سوم کجا پیدا میشه، آخه جریان اینه:

دزد غارتگر، شارلاتان به نام چپ یه چیز یاد گرفته از چپ وین: هرچی ابزار وسیله داره سرمایست، ما ضد سرمایه هستیم، سرمایه باید تقسیم شود. لول

ضدیت با عقل

آقا سال۲۰۰۵ نشستیم بعد از سالروز حماسه سیاهکل یه سیگار بکشیم، یه کم به دود نگاه کردم، بعد گفتم بذار یه عکس از خودم بندازم، بعد فهمیدم خیلی از ایرانی ها ضدیت با رژیم که دارن هیچی، ضدیت با عقل هم دارند. این دود رو ما تماشا کردیم، دیدم ۷ رنگه، بعد فکر کردم این دود تاریخ ۵۰ ساله ما هفتاد رنگه، کلآ مشنگه. گفتم کونده ها شما از اون حماسه تا به امروز چیکار کردین که این شهامت رو دارین هرسال سالروز و جشن بگذارید و رفیق رفیق میکنید!؟ بعد به این نتیجه رسیدم، ما اگر بریم الان سفارت رو با خاک یکسان کنیم، همین ها میشینن به ما میگن تروریست، اقلیت و بچه های اشرف رو میگم نه چریک اکثریت یا حکمتیست ها. بعد باز دوباره یه چیز فهمیدم، سازمان مجاهدین خلق هم میکشه خودش رو عقب، و میگه: به ما چه، ما رادیکالیسم رو دیگه قبول نداریم. یکم به این کردها نیگاه کردیم، دیدیم با پیشمرگه بریم سیزده بدر، میگه: آقا جان کورد کوردیستان به تو نمیگوید بیژ، بیا به ما بگو تریاک و هرویین را از مرز عراق با کدام کامیون حمل کنیم. گفتم آقا اینها همه ما رو کیر کردن، „مغازه رو ببندیم بهتره“، چون فقط جهود آمریکایی گانگستری میاد تو و میگه؛ گرونه، آقا گرونه، قهرمانانه قیمت میدی.