پلیس

آقا پلیس وین دروغ میگه ها، میگه ما از یک ایرانی پنج کیلو تریاک گرفتیم، کونکش جنس زردش رو میذاره جیب خودش، عصاره چائی هلو جوشونده نشون میده میذاره جلو چشم مردم. کوسکش. جریان رحیم و علی قریبه

رب انار

آقا بچه بودیم به عشق نصرت میرفتیم خونه نصرت، ولی خوب ملوک هم اونجا میشست، گفتیم بیخیال، نصرت و زیر زمین رو عشق. آقا یه بار دیدیم بتول اومد پیشه ملوک، گفت بلندشو بریم گوجه بخریم، رب درست کنیم، ملوک هم پرید چادر سرش کرد رفت، گفتم پس رب انار میخواین درست کنین فحش بدین به نصرت، آره؟ باشه

آقا ما رفتیم خر پشتک، زیر زمین، آشپزخونه، هر جا دبه پیدا کردیم درش رو ورداشتیم ریختیم تو چاه، گفتم حالا برید بیارید بیرون.

آقا عصر شد، دیدم یکی اومد لنگم رو گرفت، بلندم کرد برد زیرزمین، آویزون کرد مارو تو چاه، گفتم ملوک نکن، گفت سگ توله بمون همون زیر در بیار، گفتم نمیشه، گفت چرا میشه در بیار، گفتم ملوک ببین امام زمان، دیدم خیلی خره، مارو گذاشت کنار گفت شبح تو چاه ماست؟ گفتم آره، میگه در دبه رنگ بارنگه بذار بمونه، آقا رفت خونه آقا کمالی، زن کمالی رو اورد، اونم جیق کشید،گفت: تو چاه ما شبح امام زمان افتاده، گفتم چاه شما؟ ملوک گفت برو گمشو. هیچی خونه شد هیئت، جدآ مردم خر زیادن. ما رو هم غم فراوان گرفت، قهرمان ما بودیم بعد اینها شدن اسطوره